X
تبلیغات
رایتل

248

چنان دل کندم از دنیا


که شکلم شکل تنهاییست


ببین مرگ مرا در خود


که مرگ من تماشائیست


مرا در اوج می خواهی


تماشا کن تماشا کن


دروغین بودم از دیروز


مرا امروز حاشا کن


در این دنیا که حتی ابر هم


نمی گرید به حال من


همه از من گریزانند


تو هم بگریز از این تنها


فقط اسمی به جا ماند


ازآن چه بودم و هستم


دلم چون دفترم خالیست


قلم خشکیده در دستم


گره افتاده در کارم


به خود کرده گرفتارم


به جز در خود فرو رفتن


چه راهی پیش رو دارم


رفیقان یک به یک رفتند


مرا با خود رها کردند


همه خود درد من بودند


گمان کردم که همدردند


شگفتا از عزیزانی


که هم آواز من بودند


به سوی اوج ویرانی


پل پرواز من بودند …

[ دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ الیا ] [ نظرات (1) ]